ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1007

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

پيوسته آراستى و خود در پشت پردهء حجاب نشسته در مباحثات و مذاكرات و مكالمات هنگامه‌ها آراستى . از فرط صباحت و وجاهت ، جهانش خواستگار بودند و به جز جواب نوميدى چيزى از وى نمىشنودند . در بدايت حال ميلى به جفت و همال نكرد تا عاقبت به امر شاهنشاه كيوان منزلت ، محمد زكى خان نورى سردار و وزير مملكت فارس را به پاسبانى ايوان خويش آورد . مشار اليه گنجى كه عبارت از سى هزار تومان [ بود ] ، به استدعا رايگان بداد و گنجى گوهر به شايگان در دامان نهاد . بالاخره از فرط بذله‌گويى عندليب بزم شهريار جهان گرديد تا به لقب فرخندهء همدم السلطانى رسيد . در عهد دولت صاحبقران اعظم ، با طرزى شايان و شوكتى بىپايان به زيارت حرم محترم بيت الله الحرام شتافت و بعد از شرف زيارت ، در همان سرزمين از بلاى وباى عام وفات يافت . اين قطعه در تاريخ وفاتش از طبع مؤلف مدحت‌گزار تراويد و يادگار را درين صحيفه ثبت گرديد : عصمت ايّام سيّد بيگم عالىنسب * دخت داراى جهان فرخنده‌بخت و خوش‌اداى مير مازندر وطن يعنى زكىخان سترگ * پيشگاه بارگاهش را غلامى كدخداى كس ندارد ياد زين‌سان جامعيّت در اناث * خط او شادى فزاى ربط او انده‌زداى اختر و گردون به نزد شوكتش بس كم وقار * حاتم و قاآن به پيش همّتش كم از گداى شد به بيت الله از فرط سعادت كامياب * در حرم از دادن جان بختش آمد رهنماى در حريم كبريا با قدسيان شد همنشين * در رياض خلد عين با حوريان شد آشناى از قرار احمدى بهتر كه قربانى جوان * در ازاء كيش قربانيش جان آمد فداى